X
تبلیغات
رایتل
اهل تشیع و اهل سنت
آپلود عکس
مناظره هفتم
نوشته شده توسط حسیـــن

بسم الله الرحمن الرحیم


ادامه از قبل...


سلف امیه [وهابی]:

آقایان! ایمان ما خیلی محکم تر از آن است که با چند جمله استدلال گونه، سست شود. شرک، شرک است و شاخ و دم ندارد و یک چیز بیشتر نیست و قرآن مشرکین را توبیخ می کند که چرا برای تقرب به خدا، یا رسیدن به حاجات خود، بت ها را شفیع قرار می دهند؛ وجداناً اگر ما پیامبر و یا بنده صالح دیگری را شفیع قرار دهیم با مشرکان چه فرقی خواهیم داشت؟ آنها بت را شفیع قرار می دهند و ما پیامبر را؟


علی عبدالله [ شیعه اثنی عشری]:

من به جناب سلف امیه عرض می کنم که اگر برهان های قرآنی ما کسی را نسبت به عقاید خود مردد کند خود نوری است که پرده جهل و تعصب را کنار می زند و عیوب عقاید را برملا می سازد. نام دیگر قرآن، فرقان است یعنی فرق گذرانده بین حق و باطل.

دوستان من توجه کنند که معیار شرک را قرآن به وضوح بیان کرده و سخن نهایی بنده هم همان است، اما ابتدا تقاضا دارم شما تعریف خود را از شرک ارائه دهید تا ملاحظه کنیم چقدر با نظر قرآن سازگار است، آنگاه اگر برداشت من درست بود بپذیرید ولو پذیرش شما در دلتان باشد واظهار آن را صلاح ندانید به هر حال همه ما آزاد هستیم.



بن شریح [وهابی]:

علی عبدالله! خوب گوش کن تا چیزی یاد بگیری، به طوری که اشاره کردم، ما یک قاعده کلی داریم و آن اینکه کارهایی که فقط مقدور خداوند و منحصراً در حوزه قدرت الهی می باشد، نسبت دادن آن به غیر خدا همان شرک است. شفاعت فقط فعل خداست و از غیر او انتظار شفاعت داشتن شرک اکبر است، در برابر بت ها سجده و تعظیم و دست تبرک کشیدن بر سر و صورت بت ها و درخواست حاجت از آنها، خواه بت سنگی باشد و خواه بندگان صالح خدا، همه از مقوله شرک است.

جناب محمدبن عبدالوهاب در بیانات خود درباره شفاعت فتوا داده است که خدا به پیامبر صل الله علیه و آله مقام شفاعت داده است ولی موحد فقط در آخرت که پیامبر زنده شده است حق دارد بگوید: «خدایا پیامبر را شفیع من بگردان» تازه در آنجا هم نباید از خود پیامبر درخواست کند زیرا این شرک است.


عمر عبدالوافی [وهابی]:

همان طور که مفتی ما فرمودند، قرآن در توبیخ مشرکان می گوید: « ویقولون هؤلاء شفعائنا : می گویند این بت ها شفیعان ما هستند -یونس/18-».

محمدبن عبدالوهاب گفته است، مشرکان بت ها را می خوانند و می پرستند و قرآن در مقام توبیخ آنها می گوید:« اولئک الذین یبتغون الی ربهم الوسیلة ایهم اقرب و یرجون رحمته... آن کسانی را که ایشان می خوانند مانند ملائکه یا پیامبران و اولیاء، خود همین ها به سوی خدا وسیله می جویند که کدامشان به او نزدیک ترند و به رحمت خدا امید بسته اند و از عذابش می ترسند- اسراء/57-».  حالا علی عبدالله بگوید شرک در تعریف تشیع چیست؟


علی عبدالله [شیعه اثنی عشری]:

من قبل از تعریف شرک از شما سئوالی می کنم. آیا شخص ثروتمندی که مالک همه هتل ها و شرکت های متفرقه است، اختیار این را دارد که چیزی از دارایی های خود را به دیگری تملیک کند یا نه؟ طبعاً خواهید گفت: آری. آیا خداوند که صاحب شفاعت، مرگ و میرها و شفاهاست نمی تواند مقداری از این توانایی ها و ملک ها را به کسی واگذارد؟ آیا اگر خدا چنین کرد، باز هم می گویید شرکی صورت گرفته و توحید به خطر افتاده است؟

شما در قرآن می خوانید «قل اللهم مالک الملک: بگو ای خدای من، تو صاحب هر چه قدرت و سلطه است می باشی - تؤتی الملک می تشاءُ:  عطا می کنی ملک و سلطه را به هر که اراده کنی - آل عمران».

خداوند به عیسی علیه السلام از همان قدرت اختصاصی خودش، احیای اموات و شفای بیماران و علم غیب و خلق پرنده را داده و او هم بارها آن را به رؤیت مردم رسانده است. آیا در اینجا شرکی صورت گرفته است؟

همه سخن من در تعریف شرک این است، هر آنچه ما آن را شرک می دانیم و شاید بت پرست هم انجام می دهد، اگر به اذن خدا باشد توحید است و اگر بی اذن و بی تأیید او باشد شرک است.  معلوم است که سجده فقط برای خداست، اما چون «سجده کردن برای آدم» به امر خدا بوده، پس بندگی خداست و لذا خداوند به ابلیس فرمود: «ما منَعَکَ» چه باعث شد سجده نکنی، وقتی که من تو را امر کردم.

ملاک توحید و بندگی و شرک، اطاعت امر است. تبرک جستن به سنگ و چوب و پارچه که بت پرست انجام می دهد، شرک است. ولی همین عمل وقتی به امر خدا باشد بندگی و توحید است. استلام حجرالاسود و تبرک جویی از آن دقیقا مثل کاری است که مشرک با بت ها می کند، اما چون استلام حجر (استلام حجر، دست کشیدن بر سنگ حجرالاسود در کعبه برای تبرک است) به اذن الله است جزء مستحبات حج می شود و همه پاسخ من در حل معیار شرک بر میگردد به جمله « اذن الله ».

در بحث شفاعت هم قضیه از همین قرار است. می فرماید: « من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه - بقره/255-». یعنی شفاعت با اذن خدا توحید است نه شرک.

بت پرست ها معبودهایی را بدون تعیین و اذن خداوند، صاحب شفاعت و حاجت دهی معرفی می کردند و این شرک بود.

آقایان به این آیات مبارکه ای که قرائت می کنم توجه کنید تا عرض من ثابت شود و اگر کسی صریح این آیات را هم نپذیرد ما با او بحصی نداریم.


« وَیعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَمْ ینَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا : از غیر خدا چیزی را می پرستند که خدا بر صحت آن چیزی را نازل نکرده است- حج/71-». یعنی اگر خدا برای پرستش آن اذنی صادر کرده بود مانعی نداشت.


« مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّیتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ : شما غیر خدا جز نام هایی را که خود و پدرانتان آنها را نام گذاشته اید، و عنوان داده اید نمی پرستید که خداوند بر آن هیچ گونه حجت و مجوزی نازل نکرده است- یوسف/40-»؛ یعنی اگر خدا اذن داده بود، کارتان توحیدی می شد.


منبع: حق با کیست، ج2، ص16-13


 
 

شارژ ایرانسل

فال حافظ