X
تبلیغات
رایتل
اهل تشیع و اهل سنت
آپلود عکس
احتجاج بر معاویه
نوشته شده توسط حسیـــن

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

احتجاج عبد الله بن جعفر بر معاویه

عبد الله بن جعفر بن ابى طالب گفت: نزد معاویه بودم و حسن و حسین علیهما السلام با ما بودند و عبد الله بن عباس و فضل بن عباس نیز نزد معاویه بودند، معاویه بطرف من توجه کرد و بمن گفت: چقدر حسن و حسین را بزرگ میشمارى؟ و حال آنکه نه خود آنها بهتر از تو هستند و نه پدرشان بهتر از پدر تو؟ و اگر نه این بود که فاطمه علیها السلام دختر رسول خدا صلى الله علیه و آله است، هر آینه میگفتم که: مادر تو اسماء بنت عمیس هم مادون او نیست، در جواب او گفتم: بخدا آگاهى تو نسبت بانها و پدر و مادر آنها کم است، و چنین نیست که پنداشتى، بخدا سوگند این دو بهترند از من و پدر آنها بهتر است از پدر من و مادر آنها بهتر است از مادر من، اى معاویه تو غافل هستى از آنچه که من از رسول خدا صلى الله علیه و آله درباره آنها و درباره پدر و مادر آنها شنیدم و آنچه شنیدم حفظ کردم و درک نمودم و آنرا روایت کردم. گفت بیاور اى پسر جعفر بخدا قسم تو نه دروغ میگوئى و نه مورد اتهام هستى. گفتم آنچه من در این موضوع میدانم بزرگتر است از آنچه تو مى پندارى گفت: هر چند بزرگتر از کوهها احد و حراء "بکسر حاء" باشد. اکنون که خدا او را کشته و جمع شما را مبدل بتفرقه نموده و امر خلافت باهلش رسیده تو حدیث کن، ما با کى از آنچه بگوئى نداریم و آنچه "در فضایل او" تعداد کنى زیانى بما نمیرساند.

گفتم: شنیدم از رسول خدا صلى الله علیه و آله هنگامیکه از این آیه از حضرتش سوال شد: " و ما جعلنا الرویا التى اریناک الا فتنه للناس و الشجره الملعونه فى القرآن ": فرمود: همانا دیدم دوازده تن از پیشوایان گمراهى را که بر منبر من بالا میروند و فرود میایند و امت مرا بسیر قهقهرائى مى برند و شنیدم از آنحضرت میفرمود: همانا فرزندان ابى العاص زمانى که تعدادشان بپانزده تن رسید کتاب خدا را مورد تجاوز و تحریف قرار میدهند و بندگان خدا را بردگان خود قرار میدهند و مال خدا را ثروت شخصى پندارند.

اى معاویه، همانا از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم در حالیکه آنجناب بر منبر بود و من در برابر او بودم و عمر بن ابى سلمه، و اسامه بن زید، و سعد بن ابى وقاص، و سلمان فارسى، و ابوذر، و مقداد، و زبیر بن عوام نیز در مقابل منبر حضور داشتند آنجناب فرمود: آیا من بمومنین اولى "سزاوارتر" نیستم از خودشان؟ گفتیم: بلى یا رسول الله، فرمود: آیا زنان من مادران شما نیستند؟ گفتیم بلى یا رسول الله فرمود: من کنت مولاه فعلى مولاه، اولى به من نفسه و ضرب بیده على منکب على فقال اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه،- یعنى: هر کس که من مولاى او هستم، پس على مولاى او است، اولى "سزاوارتر" است باو از خودش و دست خود را بر شانه على علیه السلام نواخت و فرمود: بار خدایا، دوست بدار آنکه را که او را دوست بدارد و دشمن بدار آنکه را که او را دشمن دارد، اى مردم، من بمومنین اولى "سزاوارتر" هستم از خودشان و با وجود من براى آنان امرى "اختیارى" نیست "یعنى باید مطیع و بفرمان من باشند و از خود راى و عقیده ابراز نکنند" و على پس از من اولى "سزاوارتر" است بمومنین از خودشان و با وجود او براى آنان امرى "اختیارى" نیست، سپس، پسرم حسن اولى بمومنین است از خودشان و با وجود او براى آنها امرى "اختیارى" نیست، سپس بار دیگر خطاب بمردم نمود و فرمود: زمانیکه من از دنیا رخت بربستم، على بشما اولى است از خود شما، و زمانى که على از دنیا رفت، پسرم حسن اولى بمومنین است از خود آنها و زمانیکه حسن از دنیا رفت پسرم حسین اولى بمومنین است از خود آنها... تا آنجا که عبد الله بن جعفر گوید: معاویه گفت: اى فرزند جعفر سخن بزرگى گفتى، و چنانچه آنچه گفتى بحق باشد، بطور تحقیق امت محمد صلى الله علیه و آله از مهاجر و انصار همگى، جز شما اهل بیت و دوستان و یاران شما هلاک شده اند گفتم: قسم بخدا آنچه گفتم، بحق و مطابق واقع گفتم و آنرا از رسول خدا صلى الله علیه و آله استماع نمودم، معاویه "رو بطرف حسن و حسین علیهما السلام و ابن عباس نمود و بانها" گفت: فرزند جعفر چه میگوید؟ ابن عباس در پاسخ معاویه گفت: اگر تو بانچه او گفت ایمان ندارى بفرست دنبال آنهائى که نام آنها را برد و از آنها دایر باین مطالب سوال کن، معاویه فرستاد دنبال عمر بن ابى سلمه و اسامه بن زید و از آنها سوال نمود، آنها گواهى دادند که آنچه را فرزند جعفر گفت، خود از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدیم همانطور که او شنیده تا آنجا که گفت "تتمه سخن ابن جعفر است" و پیغمبر ما صلى الله علیه و آله بطور تحقیق بهترین و برترین خلق را در غدیرخم و در مواطن دیگر براى امت خود نصب فرمود و بر آنها با او حجت گرفت و آنها را باطاعت او امر فرمود و بمردم آگاهى داد که او "على علیه السلام" از رسول خدا صلى الله علیه و آله بمنزل هارون است براى موسى و اینکه او ولى هر مومن است بعد از رسول خدا صلى الله علیه و آله و اینکه هر کس پیغمبر صلى الله علیه و آله ولى "متصرف در امور" او است على علیه السلام ولى "متصرف در امور" او است و هر کس پیغمبر صلى الله علیه و آله باو اولى "سزاوارتر" است از خودش، على علیه السلام اولى "سزاوارتر" است باو. و اینکه او "على علیه السلام" جانشین پیغمبر صلى الله علیه و آله است در میان آنها و وصى او است و اینکه هر کس اطاعت او کند، اطاعت خدا نموده و هر کس نافرمانى او کند نافرمانى خدا نموده، و هر کس او را دوست بدارد، خدا را دوست داشته، و هر کس با او کینه بورزد و دشمنى کند با خدا دشمنى کرده... تا پایان حدیث که مشتمل بر فوائد بسیار و گرانبهائى است " کتاب سلیم ".

احتجاج برد بر عمرو بن عاص

ابو محمد، ابن قتیبه "شرح حال او در ج 1 ص 161 مذکور است" در کتاب خود " الامامه و السیاسه " ص 93 گوید: و "مورخین" ذکر کرده اند که: مردى از "همدان" بنام " برد " بنزد معاویه آمد، در آنهنگام از عمرو بن عاص شنید که نسبت بعلى علیه السلام سخنان ناروا و توهین آمیز میگوید باو گفت: همانا بزرگان ما از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیده اند که فرمود: من کنت مولاه فعلى مولاه، آیا این مطلب حق و درست؟ یا نادرست و باطل است؟ عمرو بن عاص گفت: حق و درست است و من بر آنچه شنیده اى میافزایم و میگویم: احدى از صحابه رسول خدا نیست که مناقبى چون مناقب على براى او باشد، آن جوان همدانى "برد" بیتاب و هراسان شد، عمرو گفت: على مناقب خود را بسبب اقدامى که درباره عثمان نمود تباه و نابود ساخت برد گفت: آیا على علیه السلام امر بکشتن عثمان نمود یا خود اقدام بکشتن او کرد؟ عمرو گفت: نه "او نه امر نمود و نه خود او را کشت" ولى پناه داد "قاتل او را" و منع کرد "از دست یافتن باو"، برد گفت: آیا "با این وصف" مردم با او بخلافت بیعت کردند؟ گفت: آرى، برد گفت: پس چه چیزى تو را از بیعت على علیه السلام خارج نمود؟ گفت: متهم دانستن من او را درباره قتل عثمان، برد گفت: تو خود نیز مورد چنین اتهامى واقع شدى؟ عمرو گفت: راست گفتى، و بهمین علت به فلسطین رفتم، پس از این محاوره و احتجاج جوان نامبرده "برد" بسوى قبیله و قوم خود برگشت و بانها گفت: ما بسوى قومى رفتیم و علیه آن قوم از لفظ خودشان برهان "و سند محکومیتشان را" گرفتیم على علیه السلام بر حق است، از پیروى کنید.

احتجاج عمرو بن عاص بر معاویه

خطیب خوارزمى- حنفى- در کتاب " المناقب " ص 124 نامه اى را ذکر نموده که معاویه به عمرو بن عاص نوشته و ضمن آن نامه او را در جنگ صفین بیارى خود ترغیب نموده، و سپاس نامه اى را از عمرو ذکر کرده که بمعاویه جواب داده و قریبا در شرح احوال عمرو بن عاص بهر دو نامه اطلاع و وقوع خواهید یافت، و از جمله مطالب نامه عمرو در جواب بمعاویه این جمله است: و اما آنچه را که بابى الحسن "على علیه السلام" برادر و وصى رسول خدا صلى الله علیه و آله دایر به ستم نمودن آن جناب و رشک بردن او بر عثمان نسبت دادى و صحابه را فاسق نامیدى و چنین پنداشتى که او آنها را وادار بکشتن عثمان نمود، این مطلب خلاف واقع و پنداشتن آن گمراهى است! واى بر تو اى معاویه آیا ندانستى که ابوالحسن جان خود را در راه رسول خدا صلى الله علیه و آله بذل نمود و در فراش او خوابید؟ و او در اسلام و هجرت بر سایرین سبقت دارد و رسول خدا صلى الله علیه و آله درباره او فرمود: على از من است و من از على هستم. و او از من بمنزله هارون است از موسى، جز آنکه پس از من پیغمبرى نیست، و درباره او در روز غدیر خم فرمود: من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.

احتجاج عمار بن یاسر بر عمرو بن عاص در روز صفین

سال 37 هجری

نصر بن مزاحم کوفى در کتاب " صفین " صفحه 176 در حدیثى طولانى از عمار بن یاسر روایت نموده که در روز صفین خطاب به عمرو بن عاص نمود و گفت: رسول خدا صلى الله علیه و آله مرا امر فرمود که با ناکثین "شکنندگان پیمان" جنگ کنم، و من با آنها "اصحاب جمل، طلحه و زبیر و یارانشان" جنگ نمودم، و مرا فرمود که با قاسطین "منحرفین از طریق حق" روبرو شوم، و شما آنهائید و اما مارقین "آنها که از دین بیرون جستند" نمیدانم آنان را درک میکنم یا نه؟ اى ابتر "بلا عقب": آیا تو نمیدانسته اى که رسول خدا صلى الله علیه و آله درباره على علیه السلام فرمود:

من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و انا مولى الله و رسوله و على بعده و لیس لک مولى.

عمرو در جواب عمار گفت: اى ابو الیقظان "کنیه عمار است" چرا مرا دشنام میدهى؟... تمامى حدیث ضمن شرح احوال عمرو بن عاص خواهد آمد، مراجعه کنید، و ابن ابى الحدید نیز در جلد 2 " شرح نهج البلاغه " در صفحه 273 آنرا ذکر کرده است.  

 

منبع: الغدیر ، ج 2


 
 

شارژ ایرانسل

فال حافظ